1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

ماجرای من و دخترانی که دوستم ندارند

شروع موضوع توسط Admin ‏Nov 25, 2016 در انجمن خاطرات

  1. Admin

    Admin ديوانگى ها از آمدنِ تو شروع شد ... عضو کادر مدیریت مدیر کل سایت

    13,104
    26,864
    73,849
    وقتی خیلی جوان بودم با دختری دوست شدم که همسایه مان بود و هر روزصبح سرِ کوچه مان می ایستاد تا سرویس مدرسه دنبالش بیاید . بیایید فرض کنیم اسمش «الف» بود. من آنقدر صبح زود از خواب بیدار شدم و سر کوچه ایستادم تا سرانجام با وی دوست شدم.

    [​IMG]

    دوستی ما مدتی ادامه داشت تا یکروز خانم «الف» به من گفت که دیگر نمیتواند ادامه دهد و عاشق پسر دیگری شده است که دانشجوی مهندسی است. او مردی را دوست داشت که مهندس باشد و نه فردی که هنوز یک پسر دبیرستانی است. خانم «الف» برای من نمایندۀ تمام زن های روی زمین بود و من همان روز از این موضوع نتیجه گرفتم که دخترها بیشتر دانشجوهای مهندسی را دوست دارند و تصمیم گرفتم تا در یکی از رشته های مهندسی دانشجو بشوم.

    بالاخره توانستم در یکی از رشته های مهندسی در کنکور قبول شوم. در همان دوران دانشگاه به یکی از دخترهای دانشگاه مان علاقمند شدم و مدت کوتاهی با هم صحبت می کردیم تا اینکه یک روز خانم «ب» با یکی از دانشجویان هنر که نوازندۀ چیره دستی بود آشنا شد و من را ترک کرد. آن روز فهمیدم تنها دانشجوی مهندسی بودن کافی نیست و من باید هنرمند خوبی هم باشم.

    مدت ها به یکی از کلاس های آموزش موسیقی میرفتم و در همان کلاس ها بود که با خانم «پ» دوست شدم و بعد با هم به کنسرت های موسیقی میرفتیم و من از موسیقی و مهندسی با او حرف میزدم و همه چیز خوب پیش میرفت تا یکروز او با یکی از پسرهای پارک محله شان دوست شد و عاشق او شد و بعد با او ازدواج کرد و من دوباره در عشق ناکام شدم.

    وقتی از خانم «پ» پرسیدم که چرا دوستی اش را با من تمام کرد ؟ ما که حرف های زیادی برای هم از موسیقی و مهندسی داشتیم او جواب داد با اینکه اهل ساز و موسیقی هستم اما آنچه من را به وجد می آورد عضلات در هم پیچیدۀ مردانه است.

    همان موقع ساز را کنار گذاشتم و در یکی از سالن های بدنسازی ثبت نام کردم و مدت ها رژیم های طولانی سخت می گرفتم و پروتئین های مختلف می خوردم و عضلاتِ درهم پیجیده می ساختم. اما دوست دختر بعدیم خانم«ت»، عاشق مردهای کتابخوان از آب در آمد و با یک نویسندۀ لاغر عینکی دوست شد که بقول او احساساتِ شاعرانۀ لطیفی داشت و البته بازوهای لاغر. بعد از آن پی بردم که خانمِ «م» عاشق ماشین های گران قیمت بود. خانم «ن»عاشق مردهای سیاست …

    دیگر تقریباً حروف الفبا به انتها رسیده است و من هنوز نمیدانم زنان دقیقاً چه میخواهند؟ حالا تنها خانم «ی» مانده است … این نفر آخر شاید همانی باشد که دنبالش می گردم. نمی دانم چه اتفاقی خواهد افتاد ولی گمان کنم وقتش رسیده که دیگر خودم را تغییر ندهم. شاید خانم «ی»، من را همانطور که هستم بپسندد …
     
    pirane، be del، barfi و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. be del

    be del

    34
    115
    730
    :35:سخن اخریت لایک:35:
     
    barfi از این پست تشکر کرده است.
  3. pirane

    pirane خسته ام خسته . . .

    1,236
    4,644
    5,355
  4. NabeSaman

    NabeSaman My love saman❤ مدیر ارشد

    50
    6,505
    7,866
    :35: ناگهان و به طور یکباره چشمم خورد به این نوشته :35:
    خانم ی تورا همانطور که هستی پسندیده:1grin::kissingheart:خرسی من:h:
    :yum:
     
    Admin از این پست تشکر کرده است.
  5. Sαяαb

    Sαяαb قــایــقــ کــاغــذیــ ... مدیر ارشد همراه انجمن

    6,184
    17,907
    90,728
    چهههههه بامزهههه:35:خانوم ي :hearteyes:
    NabeSamanNabeSaman
     
    NabeSaman از این پست تشکر کرده است.