1. این پایگاه به ثبت ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران رسیده است.

    مهمان عزیز سپاس بابت بازدید شما از تالار گفتگوی دهه هفتادی ها.

    عضویت در انجمن رایگان بوده و برای عموم باز میباشد . با صرف 30 ثانیه یکی از اعضای دهه هفتادی ها شوید .

خجالت و ماهی ها

شروع موضوع توسط meshkat1371 ‏Nov 18, 2017 در انجمن مذهبی

  1. meshkat1371

    meshkat1371 بانوی آبی آبان و آسمانツ

    992
    5,159
    17,307
    پیرمرد سرش را انداخته بود پایین.
    خجالت می کشید و معذرت خواهی می کرد.
    امام با لبخند دلداریش می داد.
    رفته بود حمام.امام را نشناخته بود.کمک خواسته بود.
    امام هم پشتش را حسابی لیف کشیده بود.
    :210:
    قبر را کندند.خاک نم داشت.اباصلت کلمه ای زیر لب گفت.امام یادش داده بود.آب جوشید توی قبر.پر شد.پر از آب و ماهی.اباصلت نانی را ریز کرد.امام داده بودش.ماهی ها نان را خوردند.تمام که شد،ماهی بزرگی پیدا شد.تک تک ماهی ها را خورد و ناپدید شد.اباصلت دستش را گذاشت توی آب،کلمه ای خواند.امام آموخته بودش.آب فرو رفت.مأمون وحشت کرد:"رضا همیشه عجیب بود؛زندگی اش و مرگش"
    -می دانی آقایم چه پیغامی برایت دادند.
    -نه!
    -گفتند:به مأمون بگو شما بنی عباس با تمام زیادی تان مثل این ماهی ها مدتی دارید.وقتش که سرآید خدا مردی از ما را بر شما مسلط می کند همه تان نابود شوید."
    مأمون می دانست در حرف های امام شکی نیست.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    کتاب:آفتاب هشتمین
    نویسنده:لیلا شمس
     
    Admin، Sαяαb، Paras______2 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.